تبليغاتX
تا آزادی علی کلایی
علی کلایی را آزاد کنید
 نخستین مطلب علی کلایی بعد از آزادی از زندان
به نام خداوند عرفان ، برابري و آزادي
باز از اوين رها شدم . دوباره از بند رستم و به ميان مردم عزيز ايران بازگشتم . و نمي گويم كه شوق آزادي را با شنيدن بلايي كه بر سر ايرانيان آوردند چگونه زهر شد . شعف رهايي را چگونه با شنيدن به بند افكنده شدن خواهران و برادران عزيزم چگونه به ماتم تبديل نمودند .
اما اين قانون تاريخ است . سنت الهي است . ان مع العسر يسرا و فان مع العسر يسرا
بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر . بار دگر روزگار چون شكر آيد
وبلاگ فيلتر شده و غير قابل دسترس است . گرچه هر چه نوشته ام و گفتم بر روي سايتهاي مختلف قابل دسترس است .
ايميلم را از دست داده ام . عزيزان به آدرس قبلي ديگر ايميل نزنند . پس از سه روز بازجويي مجبور شدم پسوردش را بدهم و ظاهرا آن را عوض كرده اند تا ديگر غير قابل دسترس نمي باشد .
آدرس جديد را در بخش پست الكترونيك همين كامنت نوشته ام . در خدمت عزيزان هستم . alik62.iran@gmail.com
زياده دردسر نمي دهم . سخن زياد است و دل پر از غصه از بندي شدن عزيزان و ظلمي كه بر مردم ايران رفت
به دلايلي تا مدتي سخن نخواهم گفت . باشد تا زمانش
از عزيزاني كه اين فضاي وب را ايجاد كردند و مسائل مربوط به اين برادر كوچكشان را پيگيري كردند كمال تشكر را دارم . شرمنده كرديد اين فرزند كوچك مردم ايران را
از عزيزاني نيز كه در ا ين ايام از خانواده بنده يادي كردند ، از اعضاي محترم دفتر پژوهشهاي معلم شهيدم دكتر شريعتي و به طور اخص از استاد ارجمندم جناب دكتر احسان شريعتي عزيز كمال تشكر را بابت تمام الطافشان دارم
ديگر چيزي به اين ذهن شايد خسته ام نمي رسد
زياده عرضي نيست
و من الله توفيق
يا حق

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388  |
 رفیق کبیر ، مجاهد نستوه علی کلایی آزاد شد
رفیق کبیر ، مجاهد نستوه علی کلایی بعد از 51 روز زندان از بند رژیم جهل و جور حاکم آزاد شد
کمپین آزادی علی کلایی ، ضمن تبریک به خانواده ، دوستان و تمام عزیرانی که در داخل و خارج از ایران در انتظار آزادی علی کلایی بودند خواستار آزادی تمام زندانیان سیاسی از بند رژیم حاکم است 




                                     تا آزادی علی کلایی
|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388  |
 آزاده

تقديم به : 

شیوا نظر آهاری  ، ژيلا بني يعقوب ، سمیه توحید لو   ، بهمن احمدي امویی  ،  علی وفقی  

برادر در بندم علی کلایی  

و تمام کسانی که در بند رژیم جهل و جور حاکم اسیرند

دیو شب نعره زد تو خندیدی !                                                                                 

بر رهت طعنه زد تو غریدی !

آن دد سیاه خون آشام

خورد خونت نگفتی وای !

بارها آن پلید افعی خو

اندر آن دخمه های تو در تو

برد از طاقتت فشردی پای !

خم نکردی به پیش دشمن سر ،

پیش رفتی چنان که باید رفت ،

به تو ای راهگشای آینده !

به تو ای شب شکن تر از خورشید !

به تو ای قهرمان رزم درود !

قلب تو قلب خلق میهن

به طپش های عشق روشن

با این همه تیرگی این شب سرد

به سپیده به روز مومن بود !
از وبلاگ آرمان سرخ

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در جمعه پنجم تیر 1388  |
 من از یادت نمی کاهم
برادر این چند روز را ندید
همان بهتر که نبودی تا ببینی چگونه کفتاران دیکتاتور به جان مردم افتاده اند
علی جان
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

                               تا آزادی علی کلایی

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388  |
 نعمت احمدی: اصل بازداشت علی کلايی را غيرقانونی می‌دانيم

کمپین آزادی علی کلایی برای اطلاع از آخرين وضعيت علی کلايی فعال دانشجويی و مدافع حقوق بشر علی کلایی را آزاد کنید که در تاريخ ۲۰ ارديبهشت ما در يک روند مبهم قضايی بازداشت و به بند امنيتی ۲۰۹ زندان اوين منتقل شده است با نعمت احمدی وکيل مدافع اين زندانی گفتگويی صورت داده است که عيناً در پی می آيد :

آقای احمدی در مورد وضعيت علی کلايی و اين‌که چه‌گونه وی را دوباره بازداشت کردند، بگوييد.

وی به دليل شرکت در تظاهرات ۱۶ آذر، دارای پرونده‌يی بود که در خصوص‌اش کيفرخواست صادر شده. اما نکته اين‌جا است که ايشان به آن تظاهرات نرسيده بودند و در بيرون از دانش‌گاه بودند (اين‌را حتا ماموران هم اذعان می‌کنند) و قبل از رسيدن به محل تجمع دستگير شدند. وی سی و هشت روز را در انفرادی گذراند و او را به ۲۰۹ منتقل کردند و پس از آن با قرار هشتاد ميليونی آزاد شد. جلسه‌ی دادگاه ايشان موکول شده بود به دهم ماه گذشته، يعنی يک هفته پس از جريان اول ماه می، من و ايشان به دادگاه رفتيم که پرونده را بخوانيم، قاضی دادگاه تغيير کرده بود، به ما گفتند فردا بياييد و احتمالا فردا دادگاه تشکيل نمی‌شود مگر اين‌که رياست دادگاه اين پرونده را به قاضی جديدی ارجاع دهد و فردا صبح که ما رفتيم، پرونده ارجاع شد به يک قاضی جديد و قاضی جديد گفت اگر می‌خواهيد بخش‌هايی را بخوانيد همين کار را انجام دهيد تا ببينيم دادگاه برگزار می‌شود يا خير. در همين زمان که من در داخل دادگاه مشغول بودم و ايشان خارج از دادگاه قرار داشت فردی به من مراجعه کرد و گفت ما موکل شما را در طی پرونده‌ی ديگری که به تازه‌گی تشکيل شده، برای چند سوال می‌بريم و تا چند دقيقه‌ی ديگر هم برمی‌گردانيم، من هم گفتم پدر و مادر ايشان پايين حضور دارند، شما با پدر و مادر او همين حرف را بزنيد. ما تا ساعت دو آن‌جا مانديم و من ديگر نتوانستم ايشان را ببينم، از آن روز هم بازداشت موقت شده که تا چند روز ديگر اين بازداشت موقت منتفی می‌شود که اگر بعد از اين، باز هم بازداشت موقت باشد، ما به آن اعتراض می‌کنيم. اتهام وی هم شرکت در اجتماع اول ماه می است که ظاهرا اصلا حضور هم نداشته است.

الان در کدام بند بازداشت هستند و آيا توانسته‌اند تماسی بگيرند؟

با من که اصلا تماسی نداشته با خانواده‌اش يک يا دو بار تماس داشته و اظهار داشته که جای من اين‌جا امن نيست و کاری کنيد تا من آزاد شوم. وی در بند ۲۰۹ نگه‌داری می‌شود.

چه اقداماتی برای آزادی وی صورت گرفته است؟

مراجعه‌های مکرر اما هر بار گفته‌اند بازداشت موقت هست و در اين صورت از ما کاری برنمی‌آيد. بازداشت موقت دارای مهلت يک ماهه است و اگر تا يک ماه آزاد نشود به آن اعتراض می‌کنيم. به نظر از ابتدا، موضوعی برای بازداشت وی وجود نداشت چه برسد به تمديد بازداشت موقت. در حقيقت ما اصل بازداشت وی را غيرقانونی می‌دانيم و به آن اعتقادی نداريم. اين روندی که با تاسف محاکم قضايی ما پيش گرفته‌اند و قبل از تفهيم اتهام بازداشت موقت می‌کنند و يا عليرغم توصيه‌های رياست قوه‌ی قضاييه که می‌گويد، کم‌تر از زندان استفاده کنيد، عمل می‌کنند دوگانه‌گی در قوه‌ی قضاييه را می‌رساند. در حقيقت اين‌ها از اهرم بازداشت بيش‌تر از تحقيق استفاده می‌کنند.

در پايان صحبتی اگر داريد بفرمائيد.

من معتقدم اين جوانان فرزندان انقلاب هستند خصوصا علی کلايی که بازجوها هم در پرونده‌اش نوشته‌اند که ايشان گرايش‌های مذهبی قوی دارد، به عنوان يک شهروند ايرانی و به عنوان کسی که حق انتقاد و آزادی بيان را برابر قانون اساسی دارد، اين گونه برخورد با آن‌ها باعث می‌شود تا از آن‌ها مخالف بسازيم، حال اين‌که می‌توانيم نوعی با اين افراد برخورد کنيم و تعامل داشته باشيم که هيچ وقت اين اتفاق نيافتد که بخواهيم فردی را الزاما بازداشت کنيم.

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در شنبه شانزدهم خرداد 1388  |
 برای علی کلایی

مدتهاست ننوشته ام و حالی برای این کار ندارم. ذهن پر سوژه ی من زمانی فوران متنها بود و حالا گورستان آنهاست. این روزها فقط هر اتفاق و خبر و واقعه ای برای چندین هفته در ذهن من رژه می رودتا اینکه بی تفاوت می شوم و اجازه میدهم زیر خاک رخوت سرد شود و سرانجام از جوشش بیافتد. روزگاری آمده بودم که با آتش اشتیاق خود در خانه ام، فریادهایم را بنویسم و اما کنون هنجره ام از هر زمانی بی صداترست و این خاموشی کم کم به خفقان خود خواسته تبدیل شده است.

در این هشت نه ماهی که از نوشتن دورم، افسردگی این ننوشتن به همراه بی خبری وگه گاه خبرهای بد از دوستان موجب شده که میلی برای نوشتن نداشته باشم  مثلا نمیدانم رضا عظیمی چرا وبلاگ پر طرفدارش  deserter را از وردپرس حذف کرده وایمیلش را هم آزاد ساخته! نمیدانم او کجاست و می ترسم افسردگی اش به سرانجام بدی ختم شده باشد !آریا دجال نازنین هم همینطور. حتما ناامیدی قلم شعله ور او را هم خاموش کرده. آریا دجالی که یک ویلاگستان مطالبش را می ستود و سروصدای مطالبش تا روزنامه ها کشیده می شد، امروز دیگر نمی نویسد و وبلاگش را هم از صفحه وبلاگستان حذف کرده .اشکان نگاه بی حجاب هم سخت پژمرده،و امروز فهمیدم که به علت افسردگی شدید مدتی در بیمارستان بستری بوده !

خوب که نگاه می کنم درمی یابم که این گونه ما خودمان آرام آرام خفه شده ایم بی آنکه دستی از جانب قدرت ما را وادار به خاموشی کرده باشد.از پست آخرم مدتها گذشته و امروز که داشتم دوباره آنرا می خواندم کامنت علی کلایی که اصرار کرده بود بنویسم سوزی را در من ایجاد کرد که بنویسم و چه تقدیری که این اصرار او را درزمان زندانی شدنش پاسخ می دهم و به  احترام برادریش و دوستیمان برای او می نویسم به امید آزادیش.

تا آزادی علی کلایی

آن با مرام نازی آبادی :علی کلایی

از چند روز قبل از بیست اردیبهشت ( روزیکه علی کلایی قرار بود دادگاهی شود) دلم گواه اتفاق بدی برای علی را میداد.  بماند که ناکسان مدتها بود به دنبال پرونده سازی بودند. آن روز کذا هم منتظر ماندم، دلشوره از صبح که بیدار شدم با من بود؛ بعدازظهر تحملم تمام شد، تماس می گیرم ودر دلم هزار بار آرزو می کنم بازهم صدایش رابشنوم اما فقط جواب دلشوره هایم را به تلخی می گیرم.

هنوز در بهتم و بیتابی نمیگذارد شب خوبی داشته باشم. به اوین فکر میکنم وبه  نیمه شبهای بازجویی. سراغ وب می روم و خبرها را می گردم تا از علی خبری بیایم اما چیزی نمی یابم تا اینکه فردا صبح ازآیدا (اولین نفری که در مسنجر انلاین میشود) سراغ علی کلایی را میگیرم واو می گوید هنوز به دادگاه نرسیده در کنار وکیل اش به همان شیوه ی آشنای برادر حسین دستگیر شده ! و من می فهمم که این یعنی چه؟ 

در ذهنم واژهای شکنجه ، فشار روحی–روانی، اندرزگاه، زجر، بازجویی و ضرب و شتم  رژه می روند و روزها و شبهای بند 209 در جلوی چشمانم جان میگیرند؛ از پشت اشکهایی که می ریزم یاد آن لبخند واپسین دیدار برایم حکم خاطره ای را پیدا میکند که تکرارش برایم تا مدتها دست نیافتنی است.نمیخواهم هرچه پایان بد است را متصور شوم اما مگرهمیشه زود دیر نمی شود؟

لحظه ای فکرکردن به شبهای سخت  تنهایی و بی پناهیهای آنجا هنوز تنم را میلرزاند و نمیدانم چه کنم و به که برای آزادی او متوسل شوم ؟  دستانم تهی تر از همیشه هست و فقط بی تابی هایم جواب  خویش را از صورت بارانیم می گیرند و من عاجز تر از همیشه می خواهم علی را به خدا بسپارم و از باد که تنها نفوذ کننده به درون دیوارهای بتنی اوین است بخواهم که درگوش او این جمله از اسکاول شین را زمزمه کند که "تو در پناه خدایی و خداوند هرگز دیر نمی کند."  اما مگر 18 روز دیر نیست؟

 

 

 

پی نوشت:

سوداگران در شکل دوست، بر ما رفیقان شرم باد!

سومین هقته از دستگیری علی کلایی می گذرد اما هیچ صدایی نمی شنوم . چرا کسی حرکتی نمی کند؟ مگر علی دوست اغلب ما وبلاگستانیها نیست؟ مگر علی سوای رفقای چپ تازه یافته اش، دوستان بی شماری ندارد؟ پس چرا همه ساکتند ؟ به تکاپو می افتم و به هر که میدانم و می شناسم می گویم اما کسی کاری نمیکند.  میدانم که همه از زور ناراحتی غر میزنند و میگویند "علی در زندان بماند تا روح پدر طالقانی، اندیشه ی دکتر شریعتی ،عدل علی ،لطف بی بی دو عالم فاطمه زهرا و رفیق فلانی وفلانی  ... او را از زندان بیرون بیاورد ". اما مگر علی همان کسی نیست که برای هر کسیکه به بند اسیر می شد مطلبی می نوشت یا خبرش را منتشر میکرد؟ مگر او همان بامرام نازی آبادی نیست که با همه دوست بود؟گله دارم از دوستیها که گاهی جا می ماند و گاهی پس کشیده می شود!

 

پی نوشت دوم :

کامو و جواب گلایه ها

جواب سئوالها و گلایه هایم در پی نوشت قبلی را در کتاب سقوط کامو به طور کامل و واضح یافتم و دیدیم که بهتر است به جای اشاره به آنها کل متن را در اینجا بگذارم. اگرتمامش را کامل بخوانید خیلی از حرفها روشن خواهد شد. باز هم از اشکان (نگاه بی حجاب) ممنونم که باب این بحث و گلایه ها را باز کرد و نشان داد حتی اگر در بدترین وضع روحی باشد بر آرمانها و رفاقتهایش هست.

"آیا شما هرگز ناگهان احتیاج به همدردی؛ به کمک،به دوستی پیدا نکرده اید؟بله، البته. اما من به خودم یاد داده ام که به همدردی قناعت کنم. آسانتر می توان آنرا به دست آورد مضافا اینکه تعهدی هم ایجاد نمی کند."از همدردی من مطمئن باشید" و به دنبال آن بی درنگ در دل می گویند "و حال به امور دیگر بپردازیم".همدردی از احساسات صاحبمنصبانه است: آن را به بهای ارزان، بعد از وقوع بلایا، به دست می آورند.ولی دوستی به این سادگی نیست. به مرور ایام و با رنج بسیار به دست می آید، اما چون به دست آمد، دیگر راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد، باید در برابرش سینه سپر کرد. مبادا تصور کنید دوستانتان، همانطور که وظیفه ی آنهاست، هر شب به شما تلفن خواهند کرد تا بدانند، آیا اتفاقا این همان شبی نیست که شما تصمیم به خودکشی گرفته اید، با ساده تر از آن، آیا همصحبتی نمی خواهید، آیا دل و دماغ بیرون آمدن از خانه را ندارید. ولی نه ، خاطرتان آسوده باشد، اگر تلفن کنند در شبی است که شما تنها نیستید، و زندگی به کامتان شیرین است. خودکشی چیزی است که اصلا خود آنها شما را به سویش سوق می دهند، آنهم به استناد دینی که ، به زعم آنها، شما به خود دارید.آقای عزیز، خداوند ما را از این محفوظ بدارد که در نظر دوستانمان قدر و منزلت بلند داشته باشیم! اما در مورد کسانی که کارشان دوست داشتن ماست، یعنی خویشان و منسوبان، که آن خود حکایتی است! آنها کلام مناسب را به کار می برند، اما کلامی که بیشتر اثر گلوله دارد. تلفن می زنند عین کسی که شلیک می کند، و درست هم نشانه می روند. آه! خیانتکاران!

وانگهی این حکایت دوستان و منسوبان از بعضی جهات به موضوع مورد بحث بستگی دارد. ببینید، برای من ماجرای مردی را نقل کرده اند که دوستش به زندان افتاده بودو او شبها بر کف اتاق می خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که رفیقش از آن محروم شده بود.

چه کسی، آقای عزیز، چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟ آیا من خود به این کار قادرم؟ گوش کنید،من می خواستم قادر به آن شوم، و خواهم شد. همه ی ما روزی به این کار قادر خواهیم شد، و این روز رستگاری ما خواهد بود. ولی این کار آسان نیست، زیرا دوستی با فراموشکاری یا لااقل ناتوانی توام است.آنچه را می خواهد، نمی تواند. از این گذشته شایدما زندگی را چنانچه باید ، دوست نمیداریم. آیا توجه کرده اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار می کند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده اند چه دوست میداریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی گویند چه می ستاییم! دراین صورت، بزرگداشت آنان طبیعتا در ما پا میگیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها در همه عمر از ما انتظارش را داشتند. ولی آیا میدانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است! با آنها الزامی در کار نیست. ما را آزاد می گذارند، ما می توانیم هر وقت فرصت داشتیم ، در فاصله ی یک مجلس مهمانی و یک یار مهربان، یعنی رویهمرفته در اوقات هدر رفته، بزرگداشت آنان را قرار دهیم. اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است، و قوه ی حافظه ی ما ضعیف است.در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تاثر خودمان و دست آخر وجود خودمان است! " سقوط- کامو

از وبلاگ : فریاد



|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 به بازداشت غیرقانونی علی کلایی پایان دهید

علی کلایی فعال دانشجویی که روز 20 اردیبهشت ماه، در جریان برگزاری جلسه دادگاهش، بازداشت علی کلایی را آزاد کنیدشده و به زندان اوین انتقال یافته بود، همچنان پس از گذشت بیش از یک ماه در بند 209 زندان اوین به سر می برد.

نگهداری وی در بازداشتگاه اطلاعات در شرایطی صورت می گیرد، که دادگاه انقلاب، در روزهای ابتدایی بازداشت کلایی، به خانواده وی اعلام کرد که برای فرزندشان قرار وثیقه صادر شده و آنان میتوانند با تأمین قرار،وی را آزاد نمایند، با این وجود، پس از آن قاضی دادگاه، با رد گفته خود، عنوان کرد که تحقیقات از وی ادامه دارد.

گفنی است خانواده کلایی، صبح امروز پس از یک ماه، موفق به ملاقات حضوری با وی شدند، در این ملاقات که با حضور بازجوی پرونده انجام شد. کلایی به اتهامات جدید خود اشاره نکرد.

علی کلایی از جمله فعالان دانشجویی و حقوق بشر است که در آذرماه 86، در جریان برگزاری مراسم 16 آذرماه در دانشگاه تهران بازداشت و بیش از 50 روز در زندان نگهداری شد. درجریان بازداشت های آذرماه 86، بیش از 50 دانشجو بازداشت شدند. کلایی روز 20 اردیبهشت ماه، جهت رسیدگی به اتهاماتش به همراه وکیل خود" دکتر نعمت احمدی"، در شعبه 15 دادگاه انقلاب حضور پیدا کرد، اما فردی که خود را منتسب به پلیس امنیت معرفی نموده بود، وی را به بهانه" پاسخگویی به چند پرسش"، بازداشت نمود. به نظر می رسد، فعالیتهای اخیر علی کلایی در جهت دفاع از زندانیان سیاسی، و همچنین انتشار مقالاتی از وی در خبرگزاری های مختلف، دلایل بازداشت مجدد وی باشد.

کمپین آزادی علی کلایی ، ضمن اعتراض به ادامه بازداشت این فعال دانشجویی، مسئولان قضایی را به پاسخگویی در برابر اینگونه اعمال غیرقانونی فرا میخواند و خواهان آزادی فوری و بدون قید وشرط وی است. حقوقی که از علی کلایی در مدت بازداشت سلب شده است :

1- بازداشت غیرقانونی، و صدور قرار بازداشت بدون اتهامات روشن

2- نگهداری در سلول انفرادی

3- عدم اجازه برای تماس با خانواده

4- عدم اعطای حق ملاقات با خانواده تا یکماه

5- بازجویی با چشم بند

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 علی جان در چه حالی ؟
     سلام به همه ی شما عزیزان. امید وارم حال همتون خوب باشه و در کنار خانواده هاتون زندگی خوبی رو سپری کنید. اما امروز باز برگشتم تا از چشمان مادر علی کلایی بگویم که این روز ها از بس باریده به ابر بهاری می ماند. از پدر علی و نگرانی هایش بگویم. از دل خودم که در این غربت جز خون شدن کاری ازش بر نمیاد. علی کلایی از دوستانی بگویم که به دور از خط فکری و اختلافات احتمالی با نظرات علی برای آزادی علی دست به قلم شده اند. از این روزگار سخت بگویم که عزیز ترین جوانان این مملکت باید پشت میله های آهنین بازداشتگاه ها سخت ترین فشار های جسمی و روحی را فقط و فقط برای عشق به وطنشان تحمل کنند! امروز آمده ام که از تنگ نظرانی بنالم که با اعمالشان  کشور عزیزمان را به ویرانه مبدل ساخته اند و همه را برای استشمام هوایی آزاد تر آواره ی کوچه ها غربت ساختند! امروز آمدم فریاد بزنم علی عزیز از این راه دور و از همین غربت همیشگیم به یادت هستم و هر باری که با خدای خودم راز و نیاز می کنم از او آزادی و سلامتی تورا می خواهم.

     علی عزیز به امید آزادیت.

    علی عزیز به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی.

    علی عزیز به امید ایرانی آباد آزاد و سربلند.

    موفق باشید
از وبلاگ سیمرغ

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 کجایی برادر؟
علی کلایی  ،  باز هم زندانی شد . در کنار دیگران ، دکتر حسام فیروزی ، شبنم مدد زاده ، منصور اسانلو ، حمید محمدی ، فرزاد کمانگر ، برادران اعلایی ، عباس خرسندی ، سعید ماسوری ، سعید شاه قلعه ای ، غلام کلبی ، بهروز جاوید تهرانی ، هیوا بوتیمار ، محمد صدیق کبودوند ، و ... . نمیدانم حالش خوب است یانه . از صبح که بیدار شدم . علی در ذهنم است . تمام خاطره های از او ، توی ذهنم رژه میرود . خیلی نگرانم . اما ... کجایی برادر؟خیلی نگرانت هستم .
در هیاهوی اتنخابات ، کدام کاندیدا مشخصا از تعریف جرم سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی صحبت میکند . اگردوباره حکم حکومتی رهبر ( فرزانه ) انقلاب مبنی بر توقف تلاش برای تصویب تعریف جرم سیاسی و متعلقات آن صادر شود ، عکس العمل رئیس جمهور چه خواهد بود؟
 بسم الحق

مانند ديوانه ها آمدم تا پشت شيشه ها و ... . بعد از 42 روز . مادرم . پدرم . اشك بود يگانه زبان دل . نميدانم اشك شوق بود يا غم . حسي با حسي ديگر . نميدانم ولي هرچه بود آن روز يادماني بود . يادگاري بود
بالاخره آزاد شدم . پس از 57 روز زندان . 36 روز انفرادي و بعد اجتماعي شدن . آزاد شدن با 80 مليون تومان وثيقه و هنوز نفهميدم كه اصلا 80 ميليون ميارزم يا نه ؟ نفهميده ام آيا اينقدر مجرم بودم كه بايد چنين وثيقه اي برايم ببرند ؟ آيا اينقدر مجرم بودم ؟
لحظه آزادي در ميان هرم اشك و داغ و داد فرياد زدم : آزادي خجسته آزادي . كاش هيچ بني بشري در بند نشود . زندگي پشت ميله ها سخت است سخت .
در تمام روزهاي زندان به ياد همه عزيزان بودم . لطفهايشان . خنده ها و گريه ها مان . روزهايي كه شادمانه ميخنديديم و غمگنانه گريه ميكرديم . روزهايي كه براي همديگر درددل ميكرديم و تسلاي اشكهاي هم بوديم . هر روز در مقابل چشمانم بوديد عزيزان . هر روز .
خسته ام . ميخواهم چند مدتي استراحت كنم و البته منتظرم . منتظر آزادي بقيه دانشجوياني كه در بند شدند . نام نخواهيد اما با يكيشان 13 روز هم سلول بودم و امروز من بيرون و او در سلول خود در اوين . كاش آزاد شود .
هنوز وقتي به آن روزها و حرفها فكر ميكنم سرم تير ميكشد . روزهايي بود كه از آزادي نااميد شده بودم . اگر نظر مرا بخواهيد ميگويم ما را خدا آزاد كرد . اگر لطفش نبود امروز همچنان در ميانه سلولهاي 209 بوديم . الحمد لله الرحمن الرحيم .
به اين جمله ايمان آوردم . ان الله يرزق من يشاء بغير حساب . منت خداي را عزوجل .
باز هم از شما عزيزان و همچنين اساتيد بزرگوارم تشكر ميكنم . ممنونم عزيزان
 
(یاداشتی از علی کلایی در وبلاگ شخصی اش) 

از وبلاگ احمد باطبی 

                               تا آزادی علی کلایی

|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در چهارشنبه ششم خرداد 1388  |
 "۲۰۹"
                                                                "۲۰۹"
دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست
جلاد به خیال خود/ خورشید را در پشت میله های آهنی و پنجره ای مشبک زندانی کرده است / نغمه پرنده را که نوید آزادی می دهد  در کجا زندانی می کند ؟  
دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست 
زندانی کیست تو یا زندانبان ؟ / اوست که چشم بند میزند / در هنگام ورود به چشمان تو / صورت کریه اش را پنهان می کند / در هراس از خشم خلق / از تو / ای فرزند فدایی خلق/ الخائن خائف / و نیک میداند/ جز خیانت کاری نکرده است / برای این خلق ستم دیده
دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست
در سلول را باز میکنند / چشم بندت را بزن / به راست برو/ به چپ به پیچ / از پله ها پایین برو / پایین تر / به راست به پیچ / مستقیم برو / سرت را بدزد رفیق / سقف کوتاه است 
 دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست
اتاق بازجویی / میز تکی / سئوال ، سئوال ، سئوال / و تو پاسخی نمی دهی / سئوال های بی جواب / بازجو کلافه است و عصبانی و تو می خندی / به بازی روزگار / که او ست زندانی تو / در وقت اسارت تو / دژخیم خسته است و در مانده / از کتک / از فحش / تحقیر / تو / ای فرزند فدایی خلق / رفیق / تو در بند آزادی و دژخیم زندانی
دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست
ننگ داغی است که بر جا می ماند / درد شکنجه دردی است گذرا / شکنجه دژخیم هرچه بیشتر بهتر / شکنجه فولاد اراده را آب دیده تر میکند
دیوارهای سرد ، سبز و بلند 
سلولت زندان تو نیست
ببین رفیقان کارگرت را / ببین رفیقان برزگرت را / ببین یادگاری همرزمانت را بر روی دیوارها / تو تنها نیستی / تا بهارآزادی / زمستانی و سرد و سیاه پیشروی ماست
 به قول عمو خسرو :
باید یکی شوی یاران اینان هراسشان ز یگانی ماست 
باید یکی شوی یاران اینان هراسشان ز یگانی ماست 
باید یکی شوی یاران اینان هراسشان ز یگانی ماست 
باید یکی شوی یاران اینان هراسشان ز یگانی ماست 
برای دوست ، برادر و رفیقم علی کلایی  و دیگر رفقایی که در بند رژیم جور و جهل حاکم اسیرند



                                تا آزادی علی کلایی

از وبلاگ آرمان سرخ
|+| نوشته شده توسط کمپین آزادی علی کلایی در یکشنبه سوم خرداد 1388  |
 
 
بالا